۱۵

4e02n4o.jpg

در گشایش پلک ابر

خنده های نگاه

رنگ می بازد

گم کرده مادری ست

میوه ی نور

 

پرنده

**********

زمان

خشک می شود

انتظار باقی...

 

پرنده

**********

چه سعادتی...!

در خانه ی خویش

بر دار شدن

 

پرنده

**********

بهار که می شود

آبی آسمان گل می اندازد

خوش به حال چشمان تماشا

 

مهرسا 

**********

هنوز تمام وجود خشکیده اش

منتظر است

دست های دخترک باغبان را

 

رضا سامی 

**********

چون ترک بر نداشت

جا ماند

خشکید

انار دلم

 

رضا سامی 

**********

می چینمت از درخت

و از سقوط نمی ترسم

می خواهم زمین را تجربه کنم

بهشت را که دیده ام!

 

فریبا 

**********

پوسیدن و خشکیدن

تاوان عشق

              سنگین است

 

حسین مصطفی پور 

 

/ 7 نظر / 16 بازدید
فريبا

می چينمت از درخت و از سقوط نمی ترسم می خواهم زمين را تجربه کنم بهشت را که ديده ام ! فريبا عرب نيا

رضاسامی

چون ترک برنداشت جاماند خشکید انار دلم

رضاسامی

هنوز تمام وجود خشکیده اش منتظر است دستهای دخترک باغبان را

مهرسا

بهار که می شود آبی آسمان گل می اندازد خوش به حال چشمان تماشا.

مهرسا

بهار که می شود آبی آسمان گل می اندازد خوش به حال چشمان تماشا.

پرنده

در گشايش پلك ابر خنده هاي نگاه رنگ مي بازد گم كرده مادري ست ميوه ي نور. ............................. زمان خشك مي شود انتظار باقي ... ............................. چه سعادتي ... ! در خانه خويش بر دار شدن

پرنده

اين عکس را که می بينم به ياد این شعر که اسفند ماه ۸۳ سرودم می افتم. باغ معما تو دست هاي نگاهي و من خضوع رسيدن. هنوز من نرسيدم، براي بازي چيدن. گره زدي تو معماي صد هزار شكوفه در آستانه ي رفتن به جستجوي بشارت. تو تكه تكه ي رازي و من رموز كمالم. و دست هاي نگاهت سريع رفت به چيدن ... نهال، ريشه و ساقه ... و برگ، بعد شكوفه. و هيچ فكر نكردي كه مشكل است گزيدن. كمي بايست، بيانديش، بعد از اين چه گذاري؟ كه قطعه هاي معما، نگشته ... كامل ... از اين چند. نگو كه گمشده يك قطعه در ترانه ي امروز، بگو تلألؤ خورشيد پر كشيده به هر سو. در انتظار تو و دست هاي پر ز نگاهت، شكوفه هاي معمّا رسيد تا ته چيدن. تو دست هاي نگاهي و من، خضوع رسيدن چقدر دير رسيدي براي بازي چيدن... !؟ با سپاس از انتخاب زیبای شما.