۱۷

2uztu6x.jpg

بخاطر مي آورد كسي

خاكسترِ اجاقِ

گرمابخشِ وجودمان را ؟

 

 

علی صالحی

***

 

 

خسته تر از آنم

که لیوانی چای

آرامم کند

آغوش گرم تو را می خواهم

در جنگلی ناشناس

وقتی که آسمان

از لا به لای شاخه ها

سرک می کشد

 

 

فريبا

***

 

 

چه غریبانه نشسته

بر تنهایی سربی گونه ات

اشک های جنگل پیر

 

پرنده

***

 

 

گرمای آتش

فراموشی دنيا

و زندگی سرد

 

دومان

***

/ 5 نظر / 15 بازدید
مريم**

شعر قبلی عجب قشنگ بود! عکسها همه عالی!

فريبا

خسته تر از آنم که لیوانی چای آرامم کند آغوش گرم تو را می خواهم در جنگلی ناشناس وقتی که آسمان از لا به لای شاخه ها سرک می کشد فريبا

پرنده

با سلام پيش تر که عکس را ديده بودم تصور ذهنی ام چيز ديگری بود به همين دليل مضمون طرح يا نمی دانم شعر سپيد يا نوشته ام کمی متفاوت از آب در آمده است! حيف با کمی تغییر می نويسم اما تضمين نمی کنم که ربطی داشته باشد. ............................... چه غریبانه نشسته بر تنهایی سربی گونه ات اشک های جنگل پیر .............................. با سپاس

علی صالحی

بخاطر مي آورد كسي خاكسترِ اجاقِ گرمابخشِ وجودمان را ؟ علی صالحی ***

دومان

گرمای آتش فراموشی دنيا و زندگی سرد دومان ***