۲

49gkdjm.jpg

 

نرده هاي چوبي

در امتداد آشفتهء سبزترين ها

آرام جاري جوي

غوغا 

***

زشت است

زيبا ترين كوچه هاي بهار

بدون جاي پاهايت

رضا سامی

***

چشمانت مزرعه اي ست

هميشه براي رسيدن به آن

از پرچين مژگانت مي گذرم 

 

سعید

***

ديدارهامان تازه مي گشتند...

وقتي هنوز نبودند ديوارها... 

 

انتظار

***

سبز شد ديوار بينمان

با اشكهامان... 

 

انتظار 

***

سرك مي كشند از پشت پرچين

شكوفه هاي زرد و بنفش

به شوق ديدار تو 

 

حسین مصطفی پور 

***


چه خوب است كه اين نرده ها

زبان ندارند

مي داني چند بار

ما را با هم ديده اند؟ 

 

حسين مصطفي پور

***

تا سپيده

فقط من و باران

در امتداد پرچين تنهاييت

چشم براه مانديم

هیلا

 ***

نرده هاي كهنه مي دانند

همزادي ندارند

در سرزمين باران

مهديه

***

هر روز

سرك نمي كشيدي

براي ديدنم

اگر

پرچيني نبود

آشنا

***

در را مي بندم

با گلهاي باغچه خداحافظي مي كنم

راه مي افتم...

اين جاده ،

بي برگشت مي نمايد

فريبا عرب نيا

 

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غوغا

نرده های چوبی < در امتداد آشفته سبز ترين ها < آرام جاری جوی

رضاسامی

زشت است زیبا ترين کوچه ي بهار بدون جای پاهايت ((از دعوتتون ممنونم ))

سعيد

چشمانت مزرعه ای ست // هميشه برای رسيدن به آن // از پرچین مژگانت می گذرم

هيلا

فقط من و باران/در امتداد پرچين تنهاييت/چشم براه مانديم

هيلا

لطفا /تا سپيده/را به اول شعر قبلی اضافه کنيد.ممنون

مهديه

دير آمدی باران پير تر از آنم که جوانه کنم پرچين کهنه می گويد

مهديه

نرده های کهنه می دانند همزادی ندارن در سرزمين باران

آشنا

کوره راهی کنار پرچيني و دری که دوباره بسته شده می نشيند کنار پنجره ای می نويسد: حصار خسته شده *** هر روز سرک نمیکشیدی برای دیدنم اگر پرچینی نبود

علی

پرچين بهانه است ديدار کرمهای صورتی.