۶

 

2efs07s.jpg

 

لحظه‌ايست تنها هستيم

ما و سفال‌هاي خانه‌ي شمالي

و شاخه‌هاي شمشادها

و حضور سينه‌ي كوه‌ها

شايد اما؛ آمدن صياد تلخي بياورد به جمع آبي ما...

 

جواد شمسم

***

 

توری سفيد دامنه

خاکستری جاده

پاييزی بي رنگ

هوای دانه

کبوتران در فرودست

صبحی شبرنگ

 

هيلا

***

 

مثل کودکی هايم

با کبوتران بال می زنم

يا کنار اين همه سکوت

شبيه دشت می شوم

نگاه کن

حالا

کبوتران روی بام هم

مثل من خسته اند ...

 

الهام كيانپور

***

 

تپه ای مينگرد

 بر لب بام عبور !

اسمان رويايش!!!!!

 

صاحب کريمزاده پاريزی

***

 

آسمان جاده رامينگرد

جاده به انتظار عابر

پرنده مصئون است

جادهء بي انتها

 

ظريفي

***

 

پرندگان چه مي‌دانند

اين جاده خاكي

عاشقي را به معشوق مي‌رساند

 

ساياني

***

 

کبوترانت بر بام خانه ام.

هشدار!

ديگر نمی آيی.

 

مرجان

***

 

نگاهم به جاده بود.

همه پريدند جز من.

آخر اينجا بام خانه توست.

 

مرجان

***

 

چه خیال انگیز

و چه دوست داشتنی؛

ولی بی تو، هرگز!

 

اميرعلي

***

 

بام تماشا

مهاجران پرواز

و جاده ای که به غربت منتهی است

 

مهری محبی (مهرسا)

***

 

جاده تو

آن پرندگان نيست

بام خانه ات ليک ...

 

حامد

***

 

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
پونه

درادبيات انقدرسقوط کرده ايم که هايکو می سراييم /اشعارپست مدرن وهايکو ره اورد کدام سرزمين است ؟ ازاين دنیای ماشينی ودود وغبارگرفته اين هم غنيمت است ساندويج غذای بهتری است وپيتزا پرازقارج است علم امروز به خواص ان دست يافته

پونه

کوهها ودرياها خلاصه که می شوند چشمهای او بيادم ميايد کبوتری نشسته دانه می چيند و ابی دريا مرا بسوی خود ميخواند ومن دردامنه چه کسی را به انتظارنشسته ام کسی که نگاهش ازبالا به من است/ربطی به منظره نداشت

شهلا

من آپم بچه با حالا بیان

رضاسامی

سلام آقای مصطفی پور با عرض شرمندگی احساس می کنم تصوير ها داره به سمت کليشه ای بودن حرکت می کنه و اين اصلا خوب نيست مخصوصا اين تصوير و تصوير قبلی ترجيحا بنده رو از کار روی اين تصوير معذور بفرماييد فعلا خدا نگهدار

جوادشمسم

لحظه‌ايست تنها هستيم ما و سفال‌هاي خانه‌ي شمالي و شاخه‌هاي شمشادها و حضور سينه‌ي كوه‌ها شايد اما؛ آمدن صياد تلخي بياورد به جمع آبي ما...

هيلا

توری سفيد دامنه خاکستری جاده پاييزی بي رنگ هوای دانه کبوتران در فرودست صبحی شبرنگ

الهام کیانپور

مثل کودکی هايم با کبوتران بال می زنم يا کنار اين همه سکوت شبيه دشت می شوم نگاه کن حالا کبوتران روی بام هم مثل من خسته اند ...

عباسحسيننژاد

سرکار خانم پونه! سلام البته هايکو يک بهانه برای شعر شدن است فقط! و اين که شما بياييد در يک کاسه‌ی ساخته‌شده از خيزران آب بنوشيد معنای اين را نمی‌دهد که از اصالت افتاده‌ايد و به همه‌ی کاسه‌ها و کوزه‌های گلی سرزمين‌تان توهين کرده‌ايد!

عباسحسيننژاد

جناب آقای سامی! اصل و عصاره‌ی نگاه ما در اين فوتوهايکوها ديدن نديده‌شده هاست! يعنی در همين گل نرگسی که روی داشبورد ماشين که برای شما کليشه است کلی نور و نگاه و عاطفه و احساس خفته‌است. نمی‌خواهم رمانتيک بنويسم بحث من در اينجا اين است که اينها نور زندگی من و شمايند که به آنها بی‌اعتنا شده‌ايمُ نمی‌بينيمشان اصلاْ! در هر حال از اين‌که صادقانه نوشته‌ايد ممنون! تلاش ما بر انتخاب بهتر عکس‌ها خواهد بود و خواهدشد!