۶
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٠ 

 

 

لحظه‌ايست تنها هستيم

ما و سفال‌هاي خانه‌ي شمالي

و شاخه‌هاي شمشادها

و حضور سينه‌ي كوه‌ها

شايد اما؛ آمدن صياد تلخي بياورد به جمع آبي ما...

 

جواد شمسم

***

 

توری سفيد دامنه

خاکستری جاده

پاييزی بي رنگ

هوای دانه

کبوتران در فرودست

صبحی شبرنگ

 

هيلا

***

 

مثل کودکی هايم

با کبوتران بال می زنم

يا کنار اين همه سکوت

شبيه دشت می شوم

نگاه کن

حالا

کبوتران روی بام هم

مثل من خسته اند ...

 

الهام كيانپور

***

 

تپه ای مينگرد

 بر لب بام عبور !

اسمان رويايش!!!!!

 

صاحب کريمزاده پاريزی

***

 

آسمان جاده رامينگرد

جاده به انتظار عابر

پرنده مصئون است

جادهء بي انتها

 

ظريفي

***

 

پرندگان چه مي‌دانند

اين جاده خاكي

عاشقي را به معشوق مي‌رساند

 

ساياني

***

 

کبوترانت بر بام خانه ام.

هشدار!

ديگر نمی آيی.

 

مرجان

***

 

نگاهم به جاده بود.

همه پريدند جز من.

آخر اينجا بام خانه توست.

 

مرجان

***

 

چه خیال انگیز

و چه دوست داشتنی؛

ولی بی تو، هرگز!

 

اميرعلي

***

 

بام تماشا

مهاجران پرواز

و جاده ای که به غربت منتهی است

 

مهری محبی (مهرسا)

***

 

جاده تو

آن پرندگان نيست

بام خانه ات ليک ...

 

حامد

***

 

 


کلمات کلیدی: