۳
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٩ 

گله

به انتظار چوپان نشسته است

گرگها زوزه می کشند

چای سرد می شود

 

فریبا

 

***

 

تو تلخ و بی حوصله ای

من از تو بی حوصله تر

تا چه کسی آتش را برافروزد؟

 

آرش

 

***

 

بر و بر نگاهش کرد

مثل بز

به انتظار یه فنجان چای

یک عمر!

 

انتظار

 

***

 

به جای چای

ای کاش

علف دم کرده باشد کتری چوپانمان امروز

 

آزاده

 

***

 

بز های خسته عجب خوش لمیده اند!

چوپان کجاست نی لبکی بر دهان برد؟

شکوفایی

 

***

 

خسته از جوشش روزانه

در انتظار جوششی دیگر

جوششی بدون بخار شدن

 

بهترین

 

***

 

عصیان کتری

فریاد خاموش چشمها

و چوپان در راه است

 

صاحب کریم زاده پاریزی

 

***

 

گله در آرامش غرق شده

آن طرف تر اما

پنجه در پنجهء هم بافته اند

گرگ و چوپان جوان

 

رضا سامی

 

***

 

صدای نی

تا آبادی نرسید

در مرتع گم شد

دل پسر چوپان

 

هیلا

 

***

 

آرام بنشینید

کنار

آتش چوپان

صحرا در و پیکر ندارد

 

آشنا

 

***

 

سبز و سیاه و خاکی و آتش

رنگین کمان مرد چوپان

در صدای نی لبک

حبس است...

 

آشنا

 

***

 

 


کلمات کلیدی: