۲
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٢ 

 

نرده هاي چوبي

در امتداد آشفتهء سبزترين ها

آرام جاري جوي

غوغا 

***

زشت است

زيبا ترين كوچه هاي بهار

بدون جاي پاهايت

رضا سامی

***

چشمانت مزرعه اي ست

هميشه براي رسيدن به آن

از پرچين مژگانت مي گذرم 

 

سعید

***

ديدارهامان تازه مي گشتند...

وقتي هنوز نبودند ديوارها... 

 

انتظار

***

سبز شد ديوار بينمان

با اشكهامان... 

 

انتظار 

***

سرك مي كشند از پشت پرچين

شكوفه هاي زرد و بنفش

به شوق ديدار تو 

 

حسین مصطفی پور 

***


چه خوب است كه اين نرده ها

زبان ندارند

مي داني چند بار

ما را با هم ديده اند؟ 

 

حسين مصطفي پور

***

تا سپيده

فقط من و باران

در امتداد پرچين تنهاييت

چشم براه مانديم

هیلا

 ***

نرده هاي كهنه مي دانند

همزادي ندارند

در سرزمين باران

مهديه

***

هر روز

سرك نمي كشيدي

براي ديدنم

اگر

پرچيني نبود

آشنا

***

در را مي بندم

با گلهاي باغچه خداحافظي مي كنم

راه مي افتم...

اين جاده ،

بي برگشت مي نمايد

فريبا عرب نيا

 


کلمات کلیدی: