۱۸
ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٥ 

برف، تو

درخت، تو

سايه ي آن درخت و زمين زير برف ، من

علي صالحي

***

آسمان را بگو هر چه ميخواهد ،

برف ببارد

بر تنِ عريانِ من و تو.

سينه ي تو

اُجاقِ هميشه روشني است

كه دشمنِ هزار زمستان است.

علي صالحي

***

قلب های خشکيده

دست های سرما زده

و زمستان زندگی

 

دومان

***

آن درخت را می بينی
که شاخاهاش
عاشقانه سر به آسمان کشيده است
من
قلبم را
پای آن درخت چال کرده ام
همان جا که برفهايش آب شده
يادت که هست
بهار گذشته را می گويم

سایانی

***

 

 

 


کلمات کلیدی: